پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد

حسن از نگه گرم، خریدار نیاورد

پهلو به صبا می‌زند این حرف که گویم

با شانه، که از زلف تو یک تار نیاورد

در خواب، سر زلف تو بسیار گرفتم

جز خواب پریشان ثمری بار نیاورد

داغم که چرا جاذبه ناله بلبل

گل را به چمن از سر بازار نیاورد

از نرگس جادوگر او تا به مسیحا

صدبار خبر برد که یک‌بار نیاورد

قدسی نکنی شکوه ز سودای محبت

تسبیح که برد از تو که زنار نیارود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  3. شمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  4. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
  6. شمارهٔ ۱۹۲ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
  7. شمارهٔ ۱۹۳آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
  8. شمارهٔ ۱۹۴از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.