پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد

چون سرو ز گل پای کشید و به سر افتاد

چون آینه از لذت دیدار برآمد

چشمی که چو آیینه پریشان نظر افتاد

از عشوه ساقی چه خبر اهل خرد را

شد باخبر آنکس که ز خود بی‌خبر افتاد

بردند برون رخت شکیبایی بلبل

زان ره که صبا را به گلستان گذر افتاد

دیگر مژه بر هم نرسانید ز حیرت

چشمی که چو خورشید بر آن بام و در افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  2. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  3. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  4. شمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  5. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
  7. شمارهٔ ۱۹۲ز مژگان بوالهوس را در غمت کی خون به بار آید؟
  8. شمارهٔ ۱۹۳آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.