پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

چه باشد جان که عاشق در ره جانان برافشاند

ز جان بهتر نثاری بایدش تا آن برافشاند

شود جیب و کنار عالم از یاقوت اشکم پر

چو چشم خون‌فشانم دامن مژگان برافشاند

به گردن طوق عشق از زلف ترسازاده‌ای دارم

که گر صد ساله زاهد بیندش ایمان برافشاند

نخواهد بعد مردن هم غبارم دامنش گیرد

به ناز از تربتم چون بگذرد دامان برافشاند

چنین کان غمزه فتان سر خون‌ریختن دارد

سزد گر صد مسیح و خضرمشرب جان برافشاند

کهن ریش دلم دارد غباری تازه شستی کو

که بر رخسار زخمم آبی از پیکان برافشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳هر لحظه‌ام بتان به غمی آشنا کنند
  2. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  3. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  4. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  5. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  6. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  7. شمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  8. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.