پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

محفل دردی طلب، از سیر شهر و کو چه سود

سر به پای شعله نه چون شمع، از زانو چه سود

وصل شیرین کی به زور آید به دست کوهکن

قوت طالع بخواه از قوت بازو چه سود

زلف لیلی صید دلهای پریشان می‌کند

این که مجنون می‌کند بر سر پریشان مو چه سود

اجتماع می‌کشان بی طره ساقی مباد

حلقه مستان جدا زان حلقه گیسو چه سود

زخم قدسی کی فریب مرهم راحت خورد؟

عاشقان را درد مطلوب است از دارو چه سود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
  2. شمارهٔ ۱۸۵تا عشق مرا بر سر بازار نیاورد
  3. شمارهٔ ۱۸۶بر سر پیمانه غم هرگز این صحبت نبود
  4. شمارهٔ ۱۸۷کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
  5. شمارهٔ ۱۸۸در دل بوالهوس ار ذوق محبت می‌بود
  6. شمارهٔ ۱۸۹سزد چو جلوه حسنت نظاره‌خواه شود
  7. شمارهٔ ۱۹۰با لبت عمر ابد عیش نهانی می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۹۱موسم گل چون حریفان جای در بستان کنند
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.