پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
  2. شمارهٔ ۳۰۲ گرچه با غیر تو را لطف نمایانی هست
  3. شمارهٔ ۳۰۳ زین‌که درد تو آشنای دل است
  4. شمارهٔ ۳۰۴ هرچند که خون در دل و در دیده نمی ‌نیست
  5. شمارهٔ ۳۰۵ گل بسکه رنگ بی تو به پرواز داده است
  6. شمارهٔ ۳۰۶ بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت
  7. شمارهٔ ۳۰۷ دل با جفای غمزهٔ خوبان نزیست است
  8. شمارهٔ ۳۰۸ غزلم عاشقانه افتاده است
  9. شمارهٔ ۳۰۹ هر که جام می مغانه گرفت
  10. شمارهٔ ۳۱۰ درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  11. شمارهٔ ۳۱۱ در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  12. شمارهٔ ۳۱۲ به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  13. شمارهٔ ۳۱۳ دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  14. شمارهٔ ۳۱۴ یار احوال دل خسته کماهی دانست
  15. شمارهٔ ۳۱۵ چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
  16. شمارهٔ ۳۱۶ گاهی نشد که ختم شود داستان موج
  17. شمارهٔ ۳۱۷ تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
  18. شمارهٔ ۳۱۸ دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
  19. شمارهٔ ۳۱۹ در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
  20. شمارهٔ ۳۲۰ عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  21. شمارهٔ ۳۲۱ به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  22. شمارهٔ ۳۲۲ خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  23. شمارهٔ ۳۲۳ عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  24. شمارهٔ ۳۲۴ صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  25. شمارهٔ ۳۲۵ هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  26. شمارهٔ ۳۲۶ من و اشکی کزو جگر ریز
  27. شمارهٔ ۳۲۷ آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد
  28. شمارهٔ ۳۲۸ آن درد که بی‌دوا نباشد
  29. شمارهٔ ۳۲۹ با حسرت من گر دگری هست بگویید
  30. شمارهٔ ۳۳۰ دل زمن رفت و به زلف یار ماند
  31. شمارهٔ ۳۳۱ به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد
  32. شمارهٔ ۳۳۲ در کشور تو دید به درمان نمی‌رسد
  33. شمارهٔ ۳۳۳ بر در یار شور نتوان کرد
  34. شمارهٔ ۳۳۴ ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازد
  35. شمارهٔ ۳۳۵ دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد
  36. شمارهٔ ۳۳۶ عمر رفت و چشم بختم خفته ماند
  37. شمارهٔ ۳۳۷ ترسم که طاقتم ز غم یار کم شود
  38. شمارهٔ ۳۳۸ اینک آن سرو روان می‌آید
  39. شمارهٔ ۳۳۹ گر چنین اشک‌بار خواهد شد
  40. شمارهٔ ۳۴۰ در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
  41. شمارهٔ ۳۴۱ تا خیال زلف جانان برنخورد
  42. شمارهٔ ۳۴۲ رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  43. شمارهٔ ۳۴۳ می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
  44. شمارهٔ ۳۴۴ یار چون از نظرم می‌گذرد
  45. شمارهٔ ۳۴۵ ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  46. شمارهٔ ۳۴۶ سرم مرهون سودای تو باشد
  47. شمارهٔ ۳۴۷ گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  48. شمارهٔ ۳۴۸ با من آن ماه مهربان گردید
  49. شمارهٔ ۳۴۹ روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد
  50. شمارهٔ ۳۵۰ تاب جور و جفا که می‌آرد
  51. شمارهٔ ۳۵۱ اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  52. شمارهٔ ۳۵۲ یار از من مبتلا گریزد
  53. شمارهٔ ۳۵۳ سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  54. شمارهٔ ۳۵۴ آن را که قدم ز سر نباشد
  55. شمارهٔ ۳۵۵ به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  56. شمارهٔ ۳۵۶ ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  57. شمارهٔ ۳۵۷ ساختی با غیر غیرت را چه شد
  58. شمارهٔ ۳۵۸ اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  59. شمارهٔ ۳۵۹ گر به من شب گذرانی چه شود
  60. شمارهٔ ۳۶۰ یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد

متن اشعار به نقل از گنجور.