پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

بعد از هزار وعده نیایی خوشا دلت

یک وعده هم ننمایی خوشا دلت

بر آشنایی تو چو عمر اعتبار نیست

بیگانهٔ رسوم وفایی خوشا دلت

خلقی در آرزوی تو جان می‌دهند و تو

فارغ ز بنده‌های خدایی خوشا دلت

با اینکه عمر در سر کوی تا باختیم

گویی تو کیستی ز کجایی خوشا دلت

من پاکباز صدق و صفایم زهی دلم

تو سر به سر دروغ و دغایی خوشا دلت

اقلیم دل خراب شد از دستت از نگار

تو محد بند و بست حنایی خوشا دلت

ما را سپرده‌ای به عذاب شب فراق

آسوده دل ز روز جزایی خوشا دلت

ظالم رسید تا کمرت خون عاشقان

شمشیر از کمر نگشایی خوشا دلت

ترسانیم از آفت هجران و پس بناز

پرسی چنین ملول چرایی خوشا دلت

هر خواری که بود کشیدی در عشق او

واقف هنوز باز نیایی خوشا دلت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸غزلم عاشقانه افتاده است
  2. شمارهٔ ۳۰۹هر که جام می مغانه گرفت
  3. شمارهٔ ۳۱۰درسر پرسور من از بس هوای گریه است
  4. شمارهٔ ۳۱۱در سر هوای رفتن با غم نمانده است
  5. شمارهٔ ۳۱۲به لب رسیدن این جان زار نزدیک است
  6. شمارهٔ ۳۱۳دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست
  7. شمارهٔ ۳۱۴یار احوال دل خسته کماهی دانست
  8. شمارهٔ ۳۱۵چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.