پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

دهر پر فتنه شد و امن و امان باید نیست

گوشهٔ امن و امانی به جهان باید نیست

بر سر تربت من رنجه نمودی قدمی

چه نیاز تو کنم خوردهٔ جان باید نیست

بر سرم بار گرانی ز خمار افتاد است

تا سبکسار شوم رطل گران باید نیست

به خرابات رسیدن نتوانم چه کنم

جذبه‌ای از طرف پیر مغان باید نیست

عمر من در طلب پیر به سر شد واقف

ای دریغا که مرا بخت جوان باید نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵چنان‌که تیر بود جانب کمان محتاج
  2. شمارهٔ ۳۱۶گاهی نشد که ختم شود داستان موج
  3. شمارهٔ ۳۱۷تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج
  4. شمارهٔ ۳۱۸دارم گله از خوی بد یار و دگر هیچ
  5. شمارهٔ ۳۱۹در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
  6. شمارهٔ ۳۲۰عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  7. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  8. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.