پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

تا به کی از دل ویران بستم گیرد باج

غمزه را گو که ازین غمکده کم گیرد باج

سیر کوی تو که عشرتگه ارباب دلست

گلستانیست که از باغ ارم گیرد باج

چشمت از حد گذراندست ز بس شوخی را

وقت آن شد که ز آهوی حرم گیرد باج

سور در کشور ما پیش عزا بازد رنگ

... رم گیرد باج

من گدای در آن میکده واقف که ازو

هر که جان به کف آورد ز جم گیرد باج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹در زاری خود وای ندیدیم اثر هیچ
  2. شمارهٔ ۳۲۰عاقبت گردید پیدا داغ پنهانم چو صبح
  3. شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ
  4. شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد
  5. شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد
  6. شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد
  7. شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند
  8. شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.