پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

من و اشکی کزو جگر ریز

من و آهی کزو شرر ریزد

من چو گریم دل و جگر نالد

او چو خندد گل و شکر ریزد

گر ببیند یتیمی ما را

آب از دیدهٔ گهر ریزد

می‌کشد آب چشم من طوفان

دو سه روزی اگر چنین ریزد

چه‌کنم آه حکم عشق است این

که ز چشمم دل و جگر ریزد

من ازین دیده سخت بیزارم

تا به کی اشک بی‌اثر ریزد

می‌چکد لخت دل ز مژگانم

همچو شاخی کزو ثمر ریزد

طائر قدس آرزو دارد

که به دام تو بال و پر ریزد

هر که سرگرم گریه شد چون شمع

اشک از شام تا سحر ریزد

تیغ برکش که آن مژه تا چند

خون ما را به نیشتر ریزد

من چو گویم لب تو بر رغمم

نمک از خنده بیشتر ریزد

همچو گل دفتر دلم واقف

به نسیمی ز یک دگر ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد
  2. شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید
  3. شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند
  4. شمارهٔ ۳۳۱به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد
  5. شمارهٔ ۳۳۲در کشور تو دید به درمان نمی‌رسد
  6. شمارهٔ ۳۳۳بر در یار شور نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۳۳۴ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازد
  8. شمارهٔ ۳۳۵دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.