پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد

طفل است ز دنیا چه خبر داشته باشد

از اشک می‌پرسید که در دل چه خروشست

این قطره ز دریا چه خبر داشته باشد

آورد دل امروز قیامت به سر من

تا از غم فردا چه خبر داشته باشد

ناصح که کند منع من از رندی و مستی

پیداست کزین‌ها چه خبر داشته باشد

آن کس که بود بی‌خبر از مذهب ترسا

از زلف چلیپا چه خبر داشته باشد

در خواب ندید آنکه شبی جلوهٔ یوسف

از حال زلیخا چه خبر داشته باشد

از شور جنون آنکه گریبان نکند چاک

از دامن صحرا چه خبر داشته باشد

دل در بر من همچو جرس می‌طپد امروز

زان رهزن دین تا چه خبر داشته باشد

بسیار سراسیمه رسد اشک تو واقف

از حال دل آیا چه خبر داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید
  2. شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند
  3. شمارهٔ ۳۳۱به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد
  4. شمارهٔ ۳۳۲در کشور تو دید به درمان نمی‌رسد
  5. شمارهٔ ۳۳۳بر در یار شور نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۳۳۴ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازد
  7. شمارهٔ ۳۳۵دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد
  8. شمارهٔ ۳۳۶عمر رفت و چشم بختم خفته ماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.