پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

بر در یار شور نتوان کرد

جای زاریست زور نتوان کرد

باید از خود خدای را جستن

راه نزدیک دور نتوان کرد

آن پری طبع نازکی دارد

پیش او وصف حور نتوان کرد

گر جفا کرد یار حورسرشت

در محبت قصور نتوان کرد

کی توان شد به خلوت ای زاهد

زنده خود را به گور نتوان کرد

پیش او عیب از رقیب مکن

خاطرش بی‌حضور نتوان کرد

عمر زخمم چه بی‌نمک بگذشت

چارهٔ بخت شور نتوان کرد

عشق نزدیک عق من هنر است

از خود این عیب دور نتوان کرد

چه کنم خلق در تو می‌نگرند

چشم یک شهر کور نتوان کرد

عاشقی محنتی است ایوبی

با دل ناصبور نتوان کرد

طرفه رسمی است در ولایت عشق

جز به ناسور سور نتوان کرد

بی‌لبت چارهٔ خمار مرا

به شراب طهور نتوان کرد

سفر از کوی او ز جور رقیب

گر شود هم ضرور نتوان کرد

دولت حسن نیست پاینده

این قدرها غرور نتوان کرد

بی‌تو از آب دیدهٔ واقف

جز به کشتی عبور نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد
  2. شمارهٔ ۳۳۶عمر رفت و چشم بختم خفته ماند
  3. شمارهٔ ۳۳۷ترسم که طاقتم ز غم یار کم شود
  4. شمارهٔ ۳۳۸اینک آن سرو روان می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۳۹گر چنین اشک‌بار خواهد شد
  6. شمارهٔ ۳۴۰در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد
  7. شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد
  8. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.