پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

گر چنین اشک‌بار خواهد شد

دیده ابر بهار خواهد شد

رحم کن ورنه سیل گریهٔ من

آفت این دیار خواهد شد

حان من غیر را مزن خنجر

سینهٔ من فگار خواهد شد

مطرب این رنگ اگر نوازد تار

جامه‌ها تارتار خواهد شد

داغ او را چرا دهم از دست

که چراغ مزار خواهد شد

قامتش را به چشم کم منگر

فتنهٔ روزگار خواهد شد

بعد مردن ز یمن داغ کسی

تربتم لاله‌زار خواهد شد

وعدهٔ وصل می‌دهی لیکن

کارم از انتظار خواهد شد

دل نخواهد ز چشم او جان برد

گریه آهوسوار خواهد شد

کار دنیا چه می‌کنی واقف

آخر این کار بار خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد
  2. شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند
  4. شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید
  6. شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد
  7. شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد
  8. شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.