پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

با من آن ماه مهربان گردید

بر مراد من آسمان گردید

نبرد نامم آنکه بر نامش

روز اول مرا زبان گردید

پا ز پرکار تا نیفتاده است

گرد آن شوخ می‌توان گردید

سبک از تن سر مرا بردار

بی‌تو بر دوش من گران گردید

دل پی جست‌وجوی تیر کسی

رفت چندان که بی‌نشان گردید

پرده برداشت تا ز رخ آن ماه

پردهٔ طاقتم کتان گردید

تا گذشتی سوار از نظرم

اشک من مطلق‌العنان گردید

قامتم راست بود همچو تیر

از غم ابرویش کمان گردید

دل و جان صرف خدمتش کردم

تا غم یار مهربان گردید

در هوای هما ناوک یار

پیکرم مشت استخوان گردید

آن‌قدر لطف دیدم از صیاد

که قفس بر من آشیان گردید

پیش پیر مغان عجب آبی است

پیر اگر خورد ازو جوان گردید

دل ز دنبال او ز پا افتاد

با توان رفت و ناتوان گردید

گفتمش راحت دل و جان شو

آفت دل و بال جان گردید

راست از خانهٔ کمان واقف

تیر او سوی من روان گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد
  2. شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
  3. شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد
  4. شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند
  5. شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد
  6. شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند
  7. شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند
  8. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.