پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند

به سرم می‌خورد وفا سوگند

تشنهٔ تیغ آبدار توام

به شهیدان کربلا سوگند

نهراسد دلم ز تیغ جفا

به جگرداری وفا سوگند

چند خواهی دروغ‌بافی کرد

تا به کی وعده تا کجا سوگند

وا کنم از لب تو دشنامی

به زبردستی دعا سوگند

کرد بیگانه چشمت از خویشم

بنگه‌های آشنا سوگند

وعده را تو وفا نخواهی کرد

می‌خوری بی‌وفا چرا سوگند

شده ناسور زخم‌های دلم

به سر زلف مشک‌سا سوگند

همچو تو شوخ میرزای نیست

به تو ای شوخ میرزا سوگند

کم مدان مشت استخوان مرا

که به او می‌خورد هما سوگند

بس کن ای دل ز می‌پرستی‌ها

به خدا می‌دهم تو را سوگند

واقف از حال دل چه می‌پرسی

دل بدادم به دلربا سوگند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد
  2. شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد
  3. شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود
  4. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  5. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  6. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  7. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  8. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.