پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد

همه کفر است آنجا اهل ایمان را که می‌پرسد

نپردازد کسی با پاک دل در محفل خوبان

در آنجا باعث چاک گریبان را که می‌پرسد

به‌جز تیرش که می‌جوید نشان استخوان ما

سراغ کشتگان تیغ حرمان را که می‌پرسد

به کوی خوش‌نگاهان رفتی ای دل قدر خود دیدی

فرنگست آن دیار آنجا مسلمان را که می‌پرسد

دل و جان مرا برد است چشم کافرش واقف

اگر دین هم برد آن نامسلمان را که می‌پرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  2. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  3. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
  6. شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد
  8. شمارهٔ ۳۷۳نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.