پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید

نوبهاریست کزو بوی جنون می‌آید

گر به یاد تو دلم گریه نکرد است آغاز

های‌های که به گوشم ز درون می‌آید

می‌رود رقص‌کنان دل به دم تیغ نگاه

چه جگر داری از آن قطرهٔ خون می‌آید

گر دهد دست شب وصل به گوشش گویم

بر سرم آنچه ازین بخت نگون می‌آید

لاله را کرد چنان شوق رخت بی‌آرام

که نفس سوخته از خاک برون می‌آید

نیست سیری ز جفا شوخ مرا همچون شمع

دم به دم بر سر من تشنهٔ خون می‌آید

واقف از روی هوس دست در آن زلف مزن

که ازین سلسله‌ام بوی جنون می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵که تاب جلوهٔ آن سرخ‌پوش می‌آرد
  2. شمارهٔ ۳۷۶او پهلوی من کجا نشیند
  3. شمارهٔ ۳۷۷اگر به حکم جنون با تو جنگ خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۳۷۸نه اشک شام و نه آه سحر تمام کند
  5. شمارهٔ ۳۷۹بیمار غمت دوا ندارد
  6. شمارهٔ ۳۸۰تا قضا عشق تو را بر سرمن والی کرد
  7. شمارهٔ ۳۸۱جدا شد دل ز من یاری خوشی بود
  8. شمارهٔ ۳۸۲سخن از هجر جان‌فرسا مگویید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.