پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

تا قضا عشق تو را بر سرمن والی کرد

از هوس جمله زوایای دلم خالی کرد

طاقت بار امانت چو نبود انسان را

خویش را بهر چه بدنام به حمالی کرد

کرد اقبال به قتل من و برگشت آن شوخ

چون شود بخت که بسیار کم‌اقبالی کرد

دهنش همچو گل از خنده رسید است به گوش

چقدر زخم من از بوی تو خوشحالی کرد

ریخت بر دیدهٔ من هر گهر و لعل که داشت

کیسه را بر سر این کاسه دلم خالی کرد

سال‌ها منتظر مهدی عشقت بودم

وه که آمد به دیار دل و دجالی کرد

دیده بی‌حس شده بود از غم آن یار عزیز

نکهت پیرهنش آمد و کحالی کرد

تو به این گرده چه‌سان مرد ره عشق شوی

رستم گرد درین دشت بلا زالی کرد

ناز از سادگی آیینه رویان مکنید

عنقریب است که خواهند نمدمالی کرد

از دل گمشده گر زانکه توان یافت نشان

نیمهٔ عمر توان در سر رمالی کرد

واقف آن شوخ که از دوستیم دم می‌زد

دی بر غم تو ندیدی که چه خوشحالی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲سخن از هجر جان‌فرسا مگویید
  2. شمارهٔ ۳۸۳ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند
  3. شمارهٔ ۳۸۴حالم بر آن پسر بگویید
  4. شمارهٔ ۳۸۵دل ز پهلوی غم او شادمانی می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۸۶مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد
  6. شمارهٔ ۳۸۷کسی نماز در آیین ما درست کند
  7. شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
  8. شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.