پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۳

ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند

به ما نمانده به جز ناله و فغانی چند

نماند گرچه ز من غیر استخوانی چند

نشانده‌ام به ره تیر او نشانی چند

دگر به کوچهٔ خوش‌ابروان مرو ای دل

که در کمین تو هستند شخ‌کمانی چند

دلم گرفت ز نامهربانی خوبان

به پهلویم بنشانید مهربانی چند

روا مدار تغافل به کشتن عشاق

تمام کن به خدا کار نیم‌جانی چند

خراب حال ز مژگان یار گردیدم

سیاه‌روز شدم زین سیه‌زبانی چند

سواد دیدهٔ ما شسته شد ز رشک افسوس

ز حال دل ننوشتیم داستانی چند

دلم ملول شد از خانه می‌روم به چمن

شود که همره بلبل کشم فغانی چند

به بیدلان سخنت نیست ای سرت گردم

چه‌ها شنیده‌ای آیا ز بی‌زبانی چند

ز دست آن مژه جان بر چه‌سان شود واقف

گذشته است مرا از جگرسنانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۵دل ز پهلوی غم او شادمانی می‌کند
  2. شمارهٔ ۳۸۶مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد
  3. شمارهٔ ۳۸۷کسی نماز در آیین ما درست کند
  4. شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
  5. شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد
  6. شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد
  7. شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد
  8. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.