پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۱

تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد

یعنی که نصیب دل ما شد چه به‌جا شد

بی‌نام و نشان بود دل گوشه‌نشینم

از تیر تو انگشت‌نما شد چه به‌جا شد

بود است کف خون دلم رفتنی از دست

پامل تو مانند حنا شد چه به‌جا شد

دل پند مرا گوش نمی‌کرد ز سودا

زان طره گرفتار بلا شد چه به‌جا شد

این دل که ز داغت سر و سامان بقا داشت

در بزم تو چون شمع فنا شد چه به‌جا شد

صد شکر که شد عشق به من دست و گریبان

پیراهن ناموس قبا شد چه به‌جا شد

گفتند ملایک ز تنم جان چو برآمد

زندانی یک عمر رها شد چه به‌جا شد

خوش انجمنان شمع صفت نور نگاهم

امشب همه شب صرف شما شد چه به‌جا شد

تیرش ز تنم کند و به من باز زد آن شوخ

این عضو ز جا رفته به‌جا شد چه به‌جا شد

واقف ز رمیدن به دلارام رسیدم

سرگشتگی‌ام قبله‌نما شد چه به‌جا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
  2. شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
  4. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  5. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  6. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
  7. شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد
  8. شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال به هر وصل او گیرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.