پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۰

به کشور دل من تا غم تو والی شد

ز عیش چار حد این دیار خالی شد

چو تار ساز ز ناخن به دل زدن‌هایت

تمام عمر مرا صرف زارنالی شد

هزار حیف به هر جا که چینی‌ای بوده است

ز گرد کلفت این خاکدان سفالی شد

فتاده‌اند ز پرواز دیگران در دام

حصار عافیت من شکسته‌بالی شد

کشد دراز و همه عمر خواب ناز کند

کسی که سایهٔ سرو تو‌اش نهالی شد

مکن خوشامد همچون خودی پی روزی

برای نان نتوان گرم آش‌مالی شد

هزار شوخی و برجستگی بود در کار

نه هر که یک دو غزل گفت چون غزالی شد

به زهد اگرچه سری داشت پیش ازین واقف

ز فیض پیر مغان رند لاابالی شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
  2. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
  3. شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
  5. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  6. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  7. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
  8. شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.