پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

از صبا بوی یار می‌آید

مگر از کوی یار می‌آید

دود آه کدام سوخته است

خط که بر روی یار می‌آید

می‌کشم تنگ در بغل دل را

که ز پهلوی یار می‌آید

زان به پای درخت گل افتم

که ازو بوی یار می‌آید

از پریشانی خودم واقف

بوی گیسوی یار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  2. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  3. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
  4. شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد
  5. شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال به هر وصل او گیرد
  6. شمارهٔ ۴۰۱دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۰۲هجر رو داد چه می‌باید کرد
  8. شمارهٔ ۴۰۳در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.