پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آید

چو نیش‌ها برگ جان شکسته می‌آید

کجاست رخصت پابوس این جگر خون را

به حضرتش که حنا دست‌بسته می‌آید

مرا خدنگ تو امروز می‌دهد آزار

مگر ز پهلوی غیری نشسته می‌آید

فکنده برق مرا در جگر ز شوخی‌ها

خیال او که به دل جسته‌جسته می‌آید

به عهد ما نرسد کس به حال کس واقف

مگر اجل که به بالین خسته می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد
  2. شمارهٔ ۴۰۴ز مهر روی تو آیینه ماه می‌گردد
  3. شمارهٔ ۴۰۵دلم اول به جان خویشتن کرد
  4. شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
  5. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
  6. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  7. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  8. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.