پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

ز مهر روی تو آیینه ماه می‌گردد

ز دیدن تو نمدپوش شاه می‌گردد

قضا چه سرمه به چشمت کشید حیرانم

که از نگاه تو روز سیاه می‌گردد

همین نه از پی سامان منم خراب که مهر

برهنه سر ز برای کلاه می‌گردد

ازین که صدق و صفایم تو را شود روشن

نفس چون صبح مرا صرف آه می‌گردد

به کوی یار روان گر کنیم قاصد آه

ز ضعف طالع ما خرج راه می‌گردد

تو غافلی و ز دستت پی امیر و وزیر

دل ستمکش من دادخواه می‌گردد

دران دیار که واقف گذر من افتد

تمام آب و هوا اشک و آه می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
  2. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
  3. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  4. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  5. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  6. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  7. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
  8. شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.