پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد

دل قانع مزاجم با نگاه دور می‌سازد

به احوال خرابم گر بدین‌سان عشق پردازد

به اندک فرصتی اقلیم دل معمور می‌سازد

ندارد هیچ‌کس کیفیتم در بزم می‌خواران

کدوی باده را شورم سر منصور می‌سازد

چه فیض از صحبت اهل صفا گیرند خودبینان

بتان را دیدن آیینه پرمغرور می‌سازد

به یاد مطلع ابروی او شب مصرعی گفتم

چو ماه نو مرا در شهرها مشهور می‌سازد

به وصف چشم خوبان تا قلم را آشنا کردم

به هر جا چشم نرگس را ببیند کور می‌سازد

لب شیرین جانان بر من آن حق نمک دارد

که آب زندگی را در مذاقم شور می‌سازد

به داغ دیگران شوخی که مرهم می‌نهد واقف

اگر دستش رسد زخم مرا ناسور می‌سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
  2. شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
  3. شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
  4. شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
  5. شمارهٔ ۴۱۸یعقوب اگر به بیت حزن گریه می‌کند
  6. شمارهٔ ۴۱۹پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید
  7. شمارهٔ ۴۲۰بلا زان چشم فتان می‌گریزد
  8. شمارهٔ ۴۲۱بتگران چون صنم تراشیدند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.