پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد

نامهٔ ما را به‌سوی یار پیک آه برد

حال دل از من چه می‌پرسی که شب‌ها از غمش

کرد اندازی و آن را از کفم ناگاه برد

خاک ما دور از غم جانانه در خون می‌طپد

یاد لطفی کرد و آن را حسبهٔلله برد

ای که صبح و شام در بزم وصالش خرمی

نام ما هم می‌توان آنجا گه و بی‌گاه برد

کهربایی جامه‌شوخی جلوه‌گر گردید و رفت

رنگ از رخسار من مانند رنگ کاه برد

تا بساط دلبری گسترد آن غالب حریف

رخ نمود و باز بازی از گدا و شاه برد

با من مجنون نماند انس تو ای وحشی غزال

من نمی‌دانم کدامی سگ تو را از راه برد

بر ذقن دل را گذار افتاد در شبگیر زلف

بخت گمره بود از راهش به سوی چاه برد

داد فریاد تو تصدیع سگ این آستان

درد سر باید مرا وقف ازین درگاه برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
  2. شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
  3. شمارهٔ ۴۱۸یعقوب اگر به بیت حزن گریه می‌کند
  4. شمارهٔ ۴۱۹پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید
  5. شمارهٔ ۴۲۰بلا زان چشم فتان می‌گریزد
  6. شمارهٔ ۴۲۱بتگران چون صنم تراشیدند
  7. شمارهٔ ۴۲۲دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۴۲۳دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.