پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد

مردیم ما ز درد و دوا را خبر نشد

بی‌شیون است گریهٔ من همچو ابر لیک

نگریستم که خلق خدا را خبر نشد

چشم فسونگر تو ز شوخی به کار من

کرد آنچنان نگه که حیا را خبر نشد

غیرت ببین که دل به کف پای آن نگار

زد بوسه‌ای که رنگ حنا را خبر نشد

از گریه‌ام چه بی‌خبرید آه دوستان

آبم ز سر گذشت و شما را خبر نشد

عشق آن مشعبدیست که از آتش تبم

تن سوخت آنچنان که قبا را خبر نشد

مشت غبار من ز هوایش به باد رفت

شکر خدا کنم که صبا را خبر نشد

ما داشتیم یک دو سه پیغام گفتنی

دل رفت سوی دلبر و ما را خبر نشد

واقف هزار حیف ز صدق و صفای من

آن سر‌به‌سر دروغ و دغا را خبر نشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید
  2. شمارهٔ ۴۲۰بلا زان چشم فتان می‌گریزد
  3. شمارهٔ ۴۲۱بتگران چون صنم تراشیدند
  4. شمارهٔ ۴۲۲دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد
  5. شمارهٔ ۴۲۳دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
  6. شمارهٔ ۴۲۴در چمن چون بی‌دلان آه فغان برداشتند
  7. شمارهٔ ۴۲۵این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برود
  8. شمارهٔ ۴۲۶با تو ناآشنا کسی چه کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.