پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

بلا زان چشم فتان می‌گریزد

اجل زان تیغ مژگان می‌گریزد

دلم از سنگ طفلان می‌گریزد

بلا سخت است یاران می‌گریزد

ازین کز گریه دارم دامن تر

ز من آن پاک‌دامان می‌گریزد

به دور عشق من مجنون ز خجلت

بیابان در بیابان می‌گریزد

به جنگ هجر نتوان رفت با صبر

که او ناگه ز میدان می‌گریزد

بر ما مرد میدان جنون نیست

کسی کز جنگ طفلان می‌گریزد

شود گر فتنه با چشمش مقابل

به یک تحریک مژگان می‌گریزد

دل از تیغش مگر زخمی خریده است

که از مرهم‌فروشان می‌گریزد

به دور جادوی آن چشم کافر

مسلمان از مسلمان می‌گریزد

به‌سان بی‌جگر از پیش شمشیر

دل از ابروی جانان می‌گریزد

خدا را از طبیب ما بپرسید

چرا از دردمندان می‌گریزد

نمی‌داند گر آدم‌خواهر یارم

چرا از من بدین‌سان می‌گریزد

نمی‌دانم که می‌آید به جنگم

که هوش از سر ز تن جان می‌گریزد

گریزد هر کس از آفت ولیکن

ز من آن آفت جان می‌گریزد

بگو از عشق حرفی تا رمد عشق

که از لاحول شیطان می‌گریزد

چه پرسی از پری‌روی که دارم

به فرسنگ از پری‌خوان می‌گریزد

به شهر ما عجب رسمی است واقف

که بیمارش ز درمان می‌گریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۴۲۳دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید
  3. شمارهٔ ۴۲۴در چمن چون بی‌دلان آه فغان برداشتند
  4. شمارهٔ ۴۲۵این‌چنین گر ستم از دست تو بر دل برود
  5. شمارهٔ ۴۲۶با تو ناآشنا کسی چه کند
  6. شمارهٔ ۴۲۷چشم او عربده‌ساز است چه می‌باید کرد
  7. شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا می‌شود
  8. شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.