پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد

بی‌وفایی بین که آن یار کهن یادم نکرد

تلخ شد عیش من آن شیرین‌دهن یادم نکرد

مردم از زهر غم آن شکرشکن یادم نکرد

در قفس از زار نالی گرچه حشرانگیختم

هیچ‌کس از هم‌نوایان چمن یادم نکرد

نور چشمم یعنی آن مصر دل و جان عزیز

تا نگشتم کور در بیت‌الحزن یادم نکرد

با وجود آنکه طرز ناله یاد از من گرفت

در قفس افتادم و مرغ چمن یادم نکرد

بود روشن دیر و مسجد همچو شمع از خدمتم

مردم و یک‌بار شیخ و برهمن یادم نکرد

چم من با آنکه چون دستار شد از دوریش

یوسفم گاهی به بوی پیرهن یادم نکرد

روزگاری شد که واقف مبتلای غربتم

کس به مکتوبی ز یاران وطن یادم نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
  2. شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
  3. شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
  4. شمارهٔ ۴۱۸یعقوب اگر به بیت حزن گریه می‌کند
  5. شمارهٔ ۴۱۹پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید
  6. شمارهٔ ۴۲۰بلا زان چشم فتان می‌گریزد
  7. شمارهٔ ۴۲۱بتگران چون صنم تراشیدند
  8. شمارهٔ ۴۲۲دلم در سینه کز داغ غم جانانه می‌سوزد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.