پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد

اینها به تو ای شوخ پسر خوب نباشد

گویند که در مصر عزیزیست به زندان

بینید جگرگوشهٔ یعقوب نباشد

هر حلقهٔ زنجیر کند ناله به طرزی

فریاد اسیران به یک اسلوب نباشد

نگذاشته در کلبهٔ ما ناله غباری

این غمکده را حاجت جاروب نباشد

صد شکر که در محنت هجران تو دارم

صبری که کم از طاقت ایوب نباشد

گم‌گشته درین شهر دل طفل‌مزاجم

در پیچ و خم طرهٔ محبوب نباشد

افتاد به چشمی سروکارم که ز شوخی

می نوشد و خون ریزد و محجوب نباشد

ای دیدهٔ نادیده ز من گوش کن این پند

دیدن سوی فرزند کسان خوب نباشد

واقف ز سلیم این سخن تازه شنیدم

«خوب است که معشوق به کس خوب نباشد»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵دلم اول به جان خویشتن کرد
  2. شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
  3. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
  4. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  5. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  6. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  7. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  8. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.