پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۲

هجر رو داد چه می‌باید کرد

داد بیداد چه می‌باید کرد

وصل هم گشت میسر لیکن

دل نشد شاد چه می‌باید کرد

سعی‌ها کردم و ویرانهٔ دل

نشد آباد چه می‌باید کرد

در چمن رفتی و آهسته به سرو

گفت شمشاد چه می‌باید کرد

کوه غم را نتوان تنها کند

مرد فرهاد چه می‌باید کرد

سوده شد ناخن تدبیر و هنوز

عقده نگشاد چه می‌باید کرد

خواستم با تو بگویم غم دل

گریه رو داد چه می‌باید کرد

گر به خوبان ندهم دل ناصح

بکن ارشاد چه می‌باید کرد

در قفس دید چو بی‌تابی من

گفت صیاد چه می‌باید کرد

در هواداری زلف عمرم

رفت بر باد چه می‌باید کرد

نکنم گر ز غمت خانه خراب

خانه آباد چه می‌باید کرد

ریخت چون بال و پر آزادم ساخت

شوخ صیاد چه می‌باید کرد

زیستن در غم دوری واقف

مشکل افتاد چه می‌باید کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۴ز مهر روی تو آیینه ماه می‌گردد
  2. شمارهٔ ۴۰۵دلم اول به جان خویشتن کرد
  3. شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
  4. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
  5. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  6. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  7. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  8. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.