پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۸

دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد

همچون مجروح که از مشک‌فروشان گذرد

از صف سوختگان بگذرد آن آفت جان

آنچنان تند که صرصر ز چراغان گذرد

انس با گوشهٔ دامان که گیرد یا رب

دست من گر ز ملاقات گریبان گذرد

شورش گریه گر اینست که من می‌بینم

بر دل و دیده ندانم که چه طوفان گذرد

حیرتم گشت که چون زین دل مومین نگذشت

تیر الماس‌شکافش که ز سندان گذرد

خارهای دلم از بس که ز خاکم رسته است

آن گل از تربت من برزده دامان گذرد

چند واقف شوی آشفتهٔ زلف خوبان

حیف ازین عمر که در فکر پریشان گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  2. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  3. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
  4. شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
  5. شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
  6. شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
  7. شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
  8. شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.