پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد

این سخن بس که بلند است به طوبی نرسد

چه کنم زاری بی‌فایده در پیش طبیب

حکم عشق است که دردم به مداوا نرسد

من خود امیدگشایش همه زین در دارم

آه اگر زاری من تا در دل‌ها نرسد

نپسندی که کسی غصب کند منصب من

تا منم خدمت بزمت دگری را نرسد

می‌کشم آه ز بی‌طاقتی و می‌گویم

یا رب این آه به آن آیینه‌سیما نرسد

مطلب این است که دشمن نخور پیکانت

تیر نازت به من ای دوست رسد یا نرسد

نکنی شکوه که او نیز پریشان کسی است

گر به حال تو گل ای مرغ چمن وا نرسد

می‌کنم گریه چو آن پیرپسر گم کرده

از دل گم‌شدهٔ من خبری تا نرسد

قدری خون دل خود به شراب آمیزم

که دماغ من مخمور به صهبا نرسد

مصریان فکر خریداری یوسف مکنید

که خریداری او جز به زلیخا نرسد

دل شکاران دگر هم به کمینش بودند

بردی آن دل که ز واقف به تو تنها نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  2. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
  3. شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
  4. شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
  5. شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
  6. شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد
  7. شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد
  8. شمارهٔ ۴۱۸یعقوب اگر به بیت حزن گریه می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.