پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

دلم اول به جان خویشتن کرد

در آخر آنچه با خود کوهکن کرد

چه احسان کرده بر دل یوسف من

که در زندانش از چاه ذقن کرد

به عشق آن‌کس که شد دست و گریبان

لباس زندگانی را کف کرد

فنا گشتیم و عشق از روی تعظیم

ز خاک ما عبیر پیرهن کرد

وفا تا چند ورزی بس کن ای دل

دگر نتوان جفا بر خویشتن کرد

عجب نبود که باشد حرف من تلخ

که هجران تو زهم در دهن کرد

چه ظلم است اینکه چون می‌داد انصاف

به دشمن آنچه بایستی به من کرد

غریبان را شنیدم دوست داری

مرا آواره این حرف از وطن کرد

گل داغی که بر سر داشت واقف

چو شمعش روشناس انجمن کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
  2. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  3. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  4. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  5. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  6. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
  7. شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
  8. شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.