پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد

خورشید گرم آمد و او را سلام داد

گر ماه نو به ابروی او می‌شود طرف

نتوان جواب دعوی آن ناتمام داد

شیرین به کام خسرو و فرهاد تلخ‌کام

ای چرخ این چه معدلت است این کدام داد

مگشا دهان شکوه‌ام ای غنچه‌لب چو گل

این زخم را دگر نتوان التیام داد

قمری به سرو گفت تو بنشین به‌جای خویش

در باغ داد جلوه چون آن خوش‌خرام داد

قطع امید کرده‌ام از زندگی که یار

تیغی به دست غمزه پی قتل‌عام داد

آن بلبلم که به هر گل از آشیان پرید

نادیده روی گل پر خود را به دام داد

واقف کشید رخت ز مسجد به میکده

تقوای دیرساله به مینا و جام داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد
  2. شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد
  3. شمارهٔ ۴۱۰سرشک بی‌قرارم پای درد امن نگه دارد
  4. شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد
  5. شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور می‌سازد
  6. شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد
  7. شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد
  8. شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.