پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۸

مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند

بر چین دکان که شوق خریداریم نماند

مردند جمله هم‌نفسانم هزار حیف

یک تن شریک درد گرفتاریم نماند

با روی همچو شمع به مجلس درآمدی

پروانه‌وار طاقت خودداریم نماند

در کوی یار قد سگ از من زیاده است

رفتم که آبروی وفاداریم نماند

جز خون دل که هست گلوگیرم از ازل

ذوقی به‌هیچ چیز ز بیماریم نماند

رفتم که مشک پاشی زخم جگر کنم

کز هیچ‌کس امید رفوکاریم نماند

خود را کنون به دشمن خونخوار بسپرم

کز دوستان توقع غمخواریم نماند

واقف بهانه‌ای کن و دل را خموش ساز

دیگر سر شنیدن این زاریم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال به هر وصل او گیرد
  2. شمارهٔ ۴۰۱دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۰۲هجر رو داد چه می‌باید کرد
  4. شمارهٔ ۴۰۳در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد
  5. شمارهٔ ۴۰۴ز مهر روی تو آیینه ماه می‌گردد
  6. شمارهٔ ۴۰۵دلم اول به جان خویشتن کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد
  8. شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.