پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

کسی معنی حسن فهمیده باشد

که چون تو نکوصورتی دیده باشد

سری کز هوای تو شوریده باشد

سزاوار آن مولی ژولیده باشد

ز نازک دماغی پسندت نیفتد

که پای تو را زلف بوسیده باشد

بکش جامهٔ ناز را از بر سرو

نخواهم که حق تو پوشیده باشد

توان کرد سرگشت سرگشته‌ای را

که گرد سر یار گردیده باشد

دران کوچه شور غریبی است امروز

همانا دل بنده نالیده باشد

خدا را بت من به زلفت بفرما

که با این پریشان نپیچیده باشد

مسازید بیدار بخت بدم را

گذارید این فتنه خوابیده باشد

مرا گریه‌کردن ضرور است واقف

اگر غیر خندیده خندیده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
  2. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  3. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  4. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
  5. شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد
  6. شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال به هر وصل او گیرد
  7. شمارهٔ ۴۰۱دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۰۲هجر رو داد چه می‌باید کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.