پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد

که داده است دل از دست و جان نمی‌خواهد

به نقد جان دل من بوسه می‌خرد ز لبت

بیا بگیر و بده رایگان نمی‌خواهد

مکن رها دل ما را ز بند خود کاین مرغ

گرفته خو به قفس آشیان نمی‌خواهد

گرت هواست که در شهر قتل‌عام کنی

بیا و تیغ بکش کس امان نمی‌خواهد

به هرزه شکوه ز بی‌مهری فلک چه کنم

مراد خاطر ما را فلان نمی‌خواهد

ز بیم آنکه به کویت گذر کند روزی

زمانه پای سرشکم روان نمی‌خواهد

نیازمند تو را سر اگر به عرش رسد

به غیر سجدهٔ آن آستان نمی‌خواهد

چنان شده است به اغیار بدگمان واقف

که خویش را به تو جان در میان نمی‌خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  2. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
  3. شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد
  4. شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال به هر وصل او گیرد
  5. شمارهٔ ۴۰۱دلم ز کوی تو در خون نشسته می‌آید
  6. شمارهٔ ۴۰۲هجر رو داد چه می‌باید کرد
  7. شمارهٔ ۴۰۳در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد
  8. شمارهٔ ۴۰۴ز مهر روی تو آیینه ماه می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.