پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

اشک من صد محله ویران کرد

قطره‌ای رفته‌رفته طوفان کرد

آن کاین عشق ناتوان آزار

بادلم کرد آنچه نتوان کرد

بعد ازین زلف یار بو نکنم

که دماغ مرا پریشان کرد

دل که بوده است کعبه قبلهٔ من

غمزهٔ کافر تو ویران کرد

سوخت از بس دلش ز بی‌کسیم

لاله بر مشهدم چراغان کرد

تا چه افسون دمیده بر تو رقیب

که دلت سنگ کرد و سندان کرد

دیده گرد ره تو از مردم

در پس هفت‌پرده پنهان کرد

چشم من آن‌چنان که دل می‌خواست

گریه در دامن بیابان کرد

ای خوشا کس که جای گل زین باغ

دل صدپاره در گریبان کرد

جان من صلح کرده‌ای با غیر

چه کنم با تو جنگ نتوان کرد

واقف از حسرت عقیق کسی

جگر خویش وقف دندان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد
  2. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
  3. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
  4. شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
  6. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  7. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
  8. شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.