پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

شب سیاه فراقم چراغ دست نداد

دماغ سوختم و غیرداغ دست نداد

غبار ما ز پس مرگ با صبا آمیخت

فنا شدیم ولیکن فراغ دست نداد

ز رشک خندهٔ گل آتشم به جان افتاد

نشاط خاطرم از سیر باغ دست نداد

هزار مرتبه سر تا سرچمن گشتم

گلی که تازه شود زو دماغ دست نداد

به رنگ لاله ز بخت سیاه درین گلشن

تهی ز درد مرا یک ایاغ دست نداد

دل رمیدهٔ خود را من حزین واقف

به کوه و بادیه کردم سراغ دست نداد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد
  2. شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد
  3. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
  4. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
  5. شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
  7. شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند
  8. شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.