پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۴

حالم بر آن پسر بگویید

آهسته و مختصر بگویید

اول زین ده حرف رانید

زان پس ز دل و جگر بگویید

می‌ریزم لعل و گوهر از چشم

در گوش وی این خبر بگویید

گر گوش نکرد از سر ناز

آن به که شما ز سر بگویید

چشمم بی‌نور شد چو یعقوب

با یوسفم این قدر بگویید

گر پرسد ماجرای اشکم

بگذشت آبم ز سر بگویید

بشکست کمر ز کوه دردم

با آن بت خوش‌کمر بگویید

با او که طبیب خسته جان‌هاست

حال من محتضر بگویید

با من دو سه حرفی از زبانش

یاران چه شود اگر بگویید

من ترک وفا چگونه گویم

با من سخنی دگر بگویید

یاران این تازه سرگذشتم

گویید به چشم تر بگویید

چون من در شهر بیکس و کو

گر هست کسی دگر بگویید

واقف می‌مرد و زار می‌گفت

حالم بر آن پسر بگویید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۶مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد
  2. شمارهٔ ۳۸۷کسی نماز در آیین ما درست کند
  3. شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
  4. شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد
  5. شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد
  6. شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد
  7. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
  8. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.