پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۶

مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد

کارها کرد آسمان افسوس کار ما نکرد

نکهت یوسف ز مصر آمد به کنعان یا نصیب

یک نسیم آشنا یاد دیار ما نکرد

گریه می‌کردیم و می‌گفتیم با هم ما و ابر

هیچ‌کس رحمی به چشم اشکبار ما نکرد

یار خندان رفت و کرد از ما جدایی اختیار

هیچ شرم از گریهٔ بی‌اختیار ما نکرد

روزگار ما پریشان کرد روز ما سیاه

زلف او رحمی به روز روزگار ما نکرد

آنکه روغن در چراغ حسن او از خون ماست

عمر رفت و یاد از شب‌های تار ما نکرد

در هوای دامن صحرا ز بس دیوان شد

طفل اشک آرام یک دم در کنار ما نکرد

گرچه ما را بارها جولان او بر باد داد

شکوه باری گرد از مشت غبار ما نکرد

بی‌کسی واقف تماشا کن که جز سیل بهار

بعد مردن کس گذاری بر مزار ما نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
  2. شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد
  3. شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد
  4. شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد
  5. شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد
  6. شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد
  7. شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.