پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

جدا شد دل ز من یاری خوشی بود

به نام ایزد که غمخواری خوشی بود

چو مجنون مرد من از کار رفتم

محبت پیشه هم کاری خوشی بود

چرا دل را ز زلف آزاد کردی

به زنجیرت گرفتاری خوشی بود

گذشت از سر جوانمردانه منصور

ز خیل عشق سرداری خوشی بود

گسستی رشتهٔ الفت چه کردی

به ساز ما همین تاری خوشی بود

ز کویت رفته واقف عاشق زار

نگفتی عاشق زاری خوشی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند
  2. شمارهٔ ۳۸۴حالم بر آن پسر بگویید
  3. شمارهٔ ۳۸۵دل ز پهلوی غم او شادمانی می‌کند
  4. شمارهٔ ۳۸۶مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد
  5. شمارهٔ ۳۸۷کسی نماز در آیین ما درست کند
  6. شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد
  7. شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد
  8. شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.