پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

که تاب جلوهٔ آن سرخ‌پوش می‌آرد

که خون دیدهٔ دل را به جوش می‌آرد

ز هجر گل اگر این است شیوهٔ بلبل

قیامتی به سر گل‌فروش می‌آرد

ببین چه جلوهٔ مستانه آن پسر دارد

که خون دختر رز را به جوش می‌آرد

به حق گل دگر ای عندلیب ناله مکن

که غیرت تو مرا در خروش می‌آرد

چه پرسی از دل محنت کشم که در کویش

همیشه نعش امیدی به دوش می‌آرد

به سحر نگرس او هر کرا برد از هوش

لبش ز معجزه واقف به هوش می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷اگر به حکم جنون با تو جنگ خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۳۷۸نه اشک شام و نه آه سحر تمام کند
  3. شمارهٔ ۳۷۹بیمار غمت دوا ندارد
  4. شمارهٔ ۳۸۰تا قضا عشق تو را بر سرمن والی کرد
  5. شمارهٔ ۳۸۱جدا شد دل ز من یاری خوشی بود
  6. شمارهٔ ۳۸۲سخن از هجر جان‌فرسا مگویید
  7. شمارهٔ ۳۸۳ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند
  8. شمارهٔ ۳۸۴حالم بر آن پسر بگویید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.