پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد

بوی گل آمد و با مرغ گرفتار چه کرد

ای که گفتی که فلانی چه بلا بی‌جگر است

تو چه دانی که به من عشق جگرخوار چه کرد

ماجرای شب هجر تو عیانت مپرس

سیل اشکم بنگر با در و دیوار چه کرد

ناله اوراق دلم داد به باد آخر کار

بخت بد بین که به من یار هوادار چه کرد

شد فزون درد من از غیر چو حالم پرسید

لب عیسی‌دم او با من بیمار چه کرد

دل دیوانه که زنجیر ازو می‌لرزید

خبرم نیست که با طرهٔ دلدار چه کرد

از جگر تا دل من قطره‌ای خونی نگذاشت

دشمن خانگی این چشم تلف کار چه کرد

همنشین چشم تو بی‌حسن شود از گریهٔ زار

گر بگویم که به من حسرت دیدار چه کرد

من چه گویم به تو واقف ستم روز فراق

روشن است اینکه به بیمار شب تار چه کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
  3. شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد
  5. شمارهٔ ۳۷۳نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۷۴سر به شمشیر قضا باید داد
  7. شمارهٔ ۳۷۵که تاب جلوهٔ آن سرخ‌پوش می‌آرد
  8. شمارهٔ ۳۷۶او پهلوی من کجا نشیند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.