پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد

آن گوشهٔ چشمی که به ما داشت ندارد

گفتی که دلت صبر ز ما داشته باشد

قربان تو کی داشت کجا داشت ندارد

این‌بار دل از کوی تو غیرت‌زده رفته است

چشمی که ز حسرت به قفا داشت ندارد

دیریست که دشنامی از آن لب نشنیدم

لطفی که به ارباب دعا داشت ندارد

ناخن به دل من منز ای شوخ که اکنون

تار نفسی بود صدا داشت ندارد

بی‌نکهت گیسوی تو آشفته‌دماغم

بر ما گذری باد صبا داشت ندارد

با آه که افتاد تو را کار ندانم

آیینه روی تو صفا داشت ندارد

از ناله و از گریه بهدل هیچ نشان نیست

غمخانهٔ من آب و هوا داشت ندارد

بر هم شده سر داد مگر زلف تو دل را

دیوانه‌ای زنجیر به پا داشت ندارد

خوبان مکنید این همه اغماض که واقف

امید نگاهی ز ما داشت ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
  4. شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد
  6. شمارهٔ ۳۷۳نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید
  7. شمارهٔ ۳۷۴سر به شمشیر قضا باید داد
  8. شمارهٔ ۳۷۵که تاب جلوهٔ آن سرخ‌پوش می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.