پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۵

سحر یارم به غمخواری خوش آمد

خوش آمد از در یاری خوش آمد

چه خوش می‌گفت شب در زلف او دل

درین دامم گرفتاری خوش آمد

گسستم سبحه را معذور دارید

مرا آن زلف زناری خوش آمد

ز چشمش زهرپاشی گرچه بد نیست

ز لعل او شکرباری خوش آمد

همین بس اعتبارم در عزیزان

که در کوی توام خواری خوش آمد

به قصد خرمن دین و دل من

چو برق آن جامه زرتاری خوش آمد

به بازاری که جنس غم فروشند

به نقد جان خریداری خوش آمد

لب و چشم تو باشد عذرخواهم

گرم مستی و می‌خواری خوش آمد

سروکاری به زلف یار دارم

مرا آشفته اطواری خوش آمد

ز زاری هیچ‌گه بیزاریت نیست

مگر واقف تو را زاری خوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  2. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
  5. شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد
  7. شمارهٔ ۳۷۳نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۷۴سر به شمشیر قضا باید داد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.