پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد

دست از دست طبیبان می‌کشد

من به یادش می‌کشم خط بر زمین

او به نامم خط نسیان می‌کشد

چشم او را کفر و دین منظور نیست

تیغ بر گبر و مسلمان می‌کشد

ای که کارم مشکل است از دست او

دامن از دستم چه آسان می‌کشد

گریهٔ ما را به چشم کم مبین

عاقبت کارش به طوفان می‌کشد

گریه‌ام روزی ز دستت همچو سیل

سر به دامان بیابان می‌کشد

نوبت تصویر زلفش چون رسد

از ادب نقاش لرزان می‌کشد

ای صبا با یوسف مصری بگو

انتظارات پیر کنعان می‌کشد

می‌کند انداز جستن از برم

اینکه دل هر لحظه میدان می‌کشد

بلبلم را بس که خاطرجمع نیست

ناله در گلشن پریشان می‌کشد

دل کجا زان پنجهٔ مژگان کشید

آنچه از دستم گریبان می‌کشد

عاقبت واقف به کنج بی‌کسی

سر به جیب و پا به دامان می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  2. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  3. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  4. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
  7. شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.