پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد

هرکس بلی به سعی به مطلوب می‌رسد

از دیده رود نیل زلیخا روان نمود

لیکن کجا به گریهٔ یعقوب می‌رسد

او گرچه پهلویم ننشیند به حکم ناز

تیرش ولی به درد دلم خوب می‌رسد

زین‌سان که کوتهی به گریبان من کند

دستم کجا به دامن مطلوب می‌رسد

شکر خدا که روزی مجنون ما زغیب

گه سنگ گاه خشت و گهی چوب می‌رسد

ما را ز درد دوری طاقت گداز او

آن محنتی که مانده ز ایوب می‌رسد

واقف مگو که قاصد جانان درنگ کرد

گر هست سرنوشت تو مکتوب می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد
  2. شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد
  3. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  4. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  5. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  6. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  7. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  8. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.