پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۰

یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد

در دل از جوش طرب آبله‌ها بر هم خورد

سفر وادی خونخوار محبت مکنید

که درین دشت بلا قافله‌ها بر هم خورد

به سفر فتی و خوبان همه گیسو کندند

در فراق تو عجب سلسله‌ها بر هم خورد

از طپش‌های غمت شد دل معمور خراب

آه ازین شهر که از زلزله‌ها بر هم خورد

واقف از یار دل ما گله‌ها داشت ولی

یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد
  2. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  3. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  4. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  5. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  6. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  7. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.