پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

گر کنی جور و جفا می‌زیبد

ور کنی مهر و وفا می‌زیبد

عشوه و ناز و ادا می‌زیبد

به تو ای شوخ چه‌ها می‌زیبد

راست ‌گو سرو کدامی چمنی

به تو هر رنگ قبا می‌زیبد

پای‌بوس تو اگر دست دهد

خون ما را چو حنا می‌زیبد

شش جهت آیینهٔ جلوهٔ اوست

خودنمایی به خدا می‌زیبد

سرو از رشک شما جامه گذاشت

جامه زیبی به شما می‌زیبد

مهر خورشید به محضر داری

دعوی حسن تو را می‌زیبد

خوی بد چون تو نکو روی را

حاش‌الله ز کجا می‌زیبد

همچون من گلشن رخسار تو را

بلبل نغمه‌سرا می‌زیبد

قد رعنا رخ زیبا داری

به تو این ناز و ادا می‌زیبد

شد نیازم چو قبولش واقف

گر کنم ناز مرا می‌زیبد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد
  2. شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد
  3. شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد
  4. شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد
  5. شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد
  6. شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید
  8. شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.